شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )

56

صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )

( 1 ) ليكن ما به همراهى اهل تأويل و براى اينكه مخالفت آنان را با گفته‌هاى صريح پيامبرشان عذر نهيم ، ميگوئيم : آنها به نيابت از وحى - كه رسول اكرم آن را پس از خود به قرآن و عترت خويش اختصاص داده بود و در اين حديث و احاديث فراوان ديگر بدان اشاره كرده بود - به نظر يك مسأله‌ى سياسى نگريستند و بىآنكه بخواهند با پيغمبر مخالفتى كرده باشند ، آن را پيش از هر چيز مربوط به مصلحت دانستند و معتقد شدند كه لزوم اطاعت فرمان پيامبر در مسائل سياسى ، وابسته به صلاحديد و نظر پيران مجرب و جهانديده است ؛ اگر آنان با اراده‌ى پيامبر توافق داشتند بايد آن را پذيرفت و اگر توافق نداشتند ، نظر آنان ملاك عمل است نه اراده‌ى پيامبر . ( 2 ) بدين ترتيب ، خلافت از خاندان پيغمبر بازگرفته شد ؛ و بدين ترتيب ، امكان يافت - و شايد از نظر جمع كثيرى از پيروان محمد صلى اللّه عليه و آله پسنديده آمد - كه معاويه نيز روزى بر سر خلافت اسلامى با ديگران منازعه كند و خود را بدليل مسن‌تر بودن براى حكومت شايسته‌تر بداند « 1 » و جمعى از پيروان قوم همچون « عمرو بن عاص » و « مغيرة بن شعبه » و « ابو هريره‌ى دوسى » نظر او را تأييد كنند . اين ادعاى معاويه - با تمام اهانتى كه در آن به قداست و طهارت اسلام موجود است - در نوع خود بىسابقه نيست ؛ ريشهء آن را ميبايد در دوره‌ئى جلوتر و در همدستى و توطئه‌اى قديمىتر و با اسلوبى برتر و عاليتر

--> ( 1 ) در اين باره نامه‌ى معاويه را به حسن عليه السلام در شرح نهج البلاغه ( ج 4 ص 13 ) ملاحظه كنيد .